تبليغاتX
html> من و نسیم و موج دریا
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم ... پیدا نمیشدی تو شاید که مرده بودم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.

 

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...

به یاد او و تقدیم به او ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:44 توسط سهیل |

باید بود

باید زیست

باید از رود به دریا زد و رفت

باید از موج گذشت

موج آشفته در این بحر طویل

باید رفت

باید رفت تا ساحل عشق

ساحلی انباشته از مهر و صفا

پاک تر از نور سفید

که در آن ساحل گرم

بتوان آسوده نشست

باید ماند

باید ماند در ساحل عشق

باید زیست در آن ساحل گرم

باید آن وقط که بر آشفت زمین

گرمی عشق سپر کرد ،بر آن حکم یقین

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:39 توسط سهیل |

دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج!!


  


دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم


 بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت


 


 مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي


 چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم


 را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم


 


 چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ


 وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن


 اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست


 


 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي


پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم


 


 عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست


 


 من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم، نگاهت را مگير از من...که با آن عالمي دارم!


 


 کاش زندگي شعر بود تا برايش يک دنيا شعر مي سرودم تا با آهنگش در خلوت


 بي کسي هايش هيچوقت تنها نماند کاش زندگي قصه بود تا برايش يک دريا


قصه مي گفتم تا همسفر با ماهيهاي آزاد هميشه اقيانوس خوشبختي را پيدا کند


 


 يادگارهاي سبز سالهاي بهار افشان تيک تيک لحظه هاي دور از تو و عبور


 غريبانه ترين چکاوک هاي عاشق... مسافر! انتقام غريبي است رفتنت!!


 


 براي ديدن من دلت را ديده کن ديدي که تنهايم؟!


 


 از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد


 و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!


 


 دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم


من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر


 شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام


 کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....


 


محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه


میخواهد اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم


وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم


 


 نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی


 


 دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است


 صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است


 


عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری


چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:34 توسط سهیل |

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد...
من آغاز شدم
و چه سخت هست تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است...

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:31 توسط سهیل |

love8
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:7 توسط سهیل |